خبرای خوب

سلام دوست جون جونیام

خبرای خوب دارم اولش شروع کنم از همه بهترشو بگم اینکه دیگه قضیه در به در شدنمون منتفی شد اونم سر یه نقشه که امید ریخته بودو به من چیزی نگفته بود قبلنا گفته بود هیچکسی نمیتونه منو از این خونه بندازه بیرون حتی با جرثقیل یه شب که همه خانواده قوم الضالمین جمع بودن منو الینا هم رفتیم خونه همسایه یعنی پدر شوهر هر چی اسرار کردم که امید تو هم پا شو بریم نیومد که نیومد گفت قهرم با هیچکسی حرف نمیزنم به منم میگفت تو هم نرو مگه فضولی منم که خیلی کنجکاو میخواستم بدونم در مورد ما چی میکن این دوشیزه محترمه چه تصمیماتی گرفته و خلاصه از قضیه خبردار باشم که همون اول که رفتم تو دیدم دارن از ما میگن منم پدرشوهر جونو قانع کردم که نگران نباش ما بزودی تخلیه میکنیم بعد از کلی خندیدنو ادای پدر شوهرو زنشو در آوردنو خودتون میدونین که تو اینجور جوا شیرین کاریا گل میکنه خلاصه برادر شوهرام شده بودن باباشونو خواهر شوهرامونم شده بودن پروین و تا دلتون بخواد ادای این دو زوج جوونو در میاوردن بیچاره پدر شوهر که چیزی نمیتونست بگه و صد البته که من بعنوان عروس جرعت نداشتم تقلید کنم ادای این عروسای سر سنگینو در آوردمو فقط هر از گاهی نیشمو میزاشتم بیرون خواهر شوهرامم بهم میگفتن رفتی خونه به امید بگو آمریکا سلام میرسونه منضورشون خودشونه چون میدونستن که امید علت تمام این بدبختیا رو ازخواهراش میدونست بعد از اینکه رفتم خونه و جو خونه پدر شوهرو براش تعریف کردم امید بیشتر آتیشی شد و تا صبح خوابش نبرد که قضیه جدیه و باید دنبال خونه بگردیم نگو آقا نقشه کشیده تاصبح من خبر ندارم صبح زود بعد از اماده شدن که پیش به سوی اداره بریم امید شروع کرد به گیر دادن و متلک انداختن به من منم که نگو تنم میخواره برای دعوا شروع کردم به بحث بعدش قضیه جدی شدو رفتم پیش پدر شوهر که امید دیوونه شده اصلا به من چه شما زن میگیری خونه من چرا دعوا راه افتاده امید راضی نیست از خونه بره بیرون داره زندگیمون به هم میخوره که باباش گفت دخترم خودتو ناراحت نکن دیگه لازم نیست شما برین بیرون حلش میکنیم خلاصه من با حالت قهر اومدم اداره که بعد یه ساعت امید انگار همون امید صبحی نبود شروع کرد به منت کشی و توضیح قضیه منو نگو که مگه ولکن بودم الا و بلا باید در بیای تو منو اذییت کردی خلاصه بعد از کلی منت کشی قضیه منتفی شد و من از خدا خواسته از اساس کشی راحت شدم اینهمه توضیح برای این بود که شما بیشتر برین تو حس قضه

خبر بعدی اینکه دومین دندون الینا در تاریخ ٨٩.٢.١۴ بیرون زد وعلت تمام بیتابیهای الینا کشف شد ٣ ماهه خانوم داره دندون در میاره هر کی نبینه فکر میکنه  از عمق زمین یه چیز ی میخواد بیاد بیرون که اینقدر طول کشیده خدا کنه دیگه بعد این وزن گیریش خوب بشه دخترم خندون بشه درسته که خندونه ولی نقنقو هم هست یه اداهایی در میاره عسل مامان که آدم میگه درسته قورتش بدم خواهرم که چپو راست میزنتش میگم مرض داری میگه نه دندونام شکست از بس شیرینه دخترت انشالله که در دختر خواهرم تلافی خواهم کرد

پدر شوهر گرامی با همسر عزیزشون در حال نامزد بازی هستن به قول خودمون نومزدنگ تشریف دارن وکلی در روحیشون فرق کرده شازده خانوم نامادرشوهریمون هر روز زنگ میزنه سیف الله جون برای آشپزخونه یه وانت وسایل برقی خریده ام مبل و تخت و اینا خریده ام خدا رحمتت کنه مونس خانوم(مادر شوهر مرحومم) کجایی ببینی چه لوس میشه شوهرت اه یه بار نشسته بودیم با قوم الظالمین داشتیم از پروین جون حرف میزدیم که کلی حرسم در اومدو پیش خواهر شوهرام گفتم خدا امیدو از من زودتر ببره پیش خودش باز من وفا دارم ولی کو وفای مرد که همه زدن زیر خنده اونم چه خنده ای خلاصه اینکه فعلا همه چی درست شده وما به غیر از مشکلات مالی که همه تو این مشکل هستن متمعنم مشکل دیگه ای نداریم انشالله که همیشه همینجوری باشه ممنون که تا الان همرام بودین سرتونو به درد نیارم بای تا بعد

ها تا یادم نرفته بگم دیروز همه همکارا جمع شدیم اتاق رعیس برای حل بعضی از مشکلات از قبیل حقوق و تحسیلات و اینجور چیزا که به غیر از یک عدد شیرینی و ٢ استکان چای که یک استکانش سهم رعیس بود چون بنده دیر کرده بودم نصیب من شد چیز دیگری نصیبمون نشد دست از پا درازتر برگشتیم سر کارمون

منم که این روزا بدجوری شکم باز کردم از شدت پرخوری دیگه دارم میترکم یکی جلوی منو بگیره اما الحق هیچی یه جز خوردن به آدم آرامش نمیده من انگار ولکن نیستم معذرت اینبار قول میدم چیز دیگه ای بعدا یادم نیافته بای بای

در حال کشتی با پلنگ صورتی

 اول قیافه میگیره

وحالا متوجه میشه که مامانش خنده داره

در آخرم قش میکنه از اداهای مامانش

این عکسها همش مال عیده عکسهای جدیدش در گوشی باباش قرار داره که باید بلوتوث کنم بعد

 

/ 2 نظر / 32 بازدید
سوری مامان عسل

سلام الناز جون. خدا رو شكر كه قضيه اسباب كشي تموم شد و شما هم با اين بچه كوچيك و كار و خستگي لازم نيست درگير خونه پيدا كردن بشين. تبريك مي گم كه دخملي بازهم دندون درآورد. الهي ببين چقدر اذيت شده ها . راستي من پست قبلي رو نرسيدم بيام و ببينم اما انگار خودت هم زود حذفش كردي. روي ماه اليناي نازم رو مي بوسم[ماچ][بغل]

ناهید

الینا چقدر ناز شده ! ماشاالله اسفند دود کن .خدا برات نگهداره