الینا و دردسراش

این چند روزو که نبودم الینا پدرمو در آورد بیچاره مامانم با دردسرایی که بهش میدم روز چهارشنبه بود بعد از اینکه از اداره برگشتم توی این سرما و اولین برفی که بارید ولی خداییش خیلی هوا سرد بود خدا رحم کنه به زمستون بیچاره دختر من که بخاطر شرایت کاری من مجبوره هر روز صبح زود بره خونه مامان جونش (مامان من) بعد از ظهرم که باید دوباره برگردیم خونه هوا سرده و دختر من هم از حال به حال میشه خونه خودمونو دوست نداره بعد از اینکه رفتیم خونه اولش خوب بود تو بغلم خوابیده بود وای که چه کیفی داشت امید (همسرم) بعد دیدن این صحنه جالب که جفتمون بغل هم خوابدیم با گوشیش یه عکس خشگل از مادرو دختر گرفت ولی ای دل غافل که الینا خانوم نزاشت این لذت بیشتر از چند دقیقه طول بکشه و شروع کرد به نعره کشیدن وای خدای من مگه ساکت میشه اینورو اونورشو نیگاه کردم بهش داروی ضد نفغ دادم انگار نه انگار آخرش امید خان وقتی دید از دست من کاری بر نمی یاد مجبور شد مارو ببره خونه مامانم تا مامانم یه کاری بکنه بعد اینکه رفتیم اونجا دیدیم بعد نیم ساعت آرامش دوباره شروع کرد و من که فکر میکردم از دست مامانم کاری بر میاد دیدم نه هی من گریه کن بچه گریه کنگریه جناب پدر فرمودن که ببریمش اورژانس با عجله رفتیم ولی خانوم تو بغلم خوابش برده بود دکتر گفت باید بستری بشه منم که اینجوری شده بودمتعجب بستری برا چی گفت چون اشتهاش کمه و هنوز کوچیکه  بچه های تو این سن ما بستری میکنیم  حالا میل خودتونه یا بستری یا دارو منم که داشتم مثل گیجا از مامانم میپرسیدم چی کار کنیم مامانم میگفت خودتون میدونین دکتر از من میپرسید منم از مامان و دکتر تعجب میکرد که چرا من از مامانم میپرسم دیگه نمیدونست که در اصل مامان بچه اونه من که چیزی از الینا نمیدونم حالا خلاصش کنم این شد که بعد از دیدن سوزن سرم کم مونده بود از حال برم که من این بچرو نمیزارم سوراخش کنین اصلا بچه من حالش خوبه میبرمش خونه دکترم لج کردو دارو براش ننوشت بعد از اینکه ما رفتیم خونه دیگه الینا خواب بود ولی من نفهمیدم خوانوم چه مرگش بود که اینقدر جیغ میکشید الان چند روزه که اشتهاش کمه ولی بهتر شده من از برگشتن به خونه خودمون خوف دارم میترسم باز گریه کنه ولی با وجود اینهمه ترس دیروز امیداومد دنبالمونو رفتیم خونه اولش یه ساعت بیرون با ماشین گشتیم و این آقا امید بی خیال یادش نبوده بنزین نداریم برا همون گوشه خیابون خاموش کردیم جایی که به همه فکو فامیلمونم دور بود حالا منو بگو که شده بودم سگ و دنبال پاچه که گاز بگیرم چه سورژه از امید بهتر کلی قاپیدمش اخرش داداش امید لطف کردو بنزین آورد و ما بازم گشتیم و رفتیم خونه اما ای دل غافل دختر جیغ جیغوی ما بازم گریه میکرد آخرش با هزار مکافات خوابوندمش حسابشو برین از ساعت 6 تا ساعت 11 شب طول کشید که من گاهی اینجوری میشدمهیپنوتیزمگاهی اینجوریخمیازهآخر سرم اینجوریابلهبعضی وقتام که از حرص میترکیدم میخواستم بپرم سر بچه امید نمیزاشت و من از حرص خودمو کلافهاینجوری میکردم

همگی برام دعا کنین و از خدا برام صبر بخواین تا بتونم از پس این وروجک بر بیام ولی در کل خیلی دوستش دارم خدا به اونایی که ندارن از این بلاها بده انشاالله 

مامانی الینای گلم تپلی خوشگل فدای چاله های رو گونه هات که هر وقت میخندی مثل اینکه دنیا رو به من میدی بشم  دوستت دارم و میدونم تو یه نعمت بزرگی که خدا بهم داده یاد اون روزی افتادم که از خدا تورو میخواستم بعد اینکه استخاره کردمو قرآن و باز کردم باور کن آیه ای که اومد معنیش این بود خداوند تو را به فرزندی بشارت میدهد ساعتها نشستمو گریه کردم که ای خدا من میدونم تو این هدیه رو زود بهم میدی باور کن بعد یه هفته که آزمایش دادم فهمیدم تو یه ماهه که مهمون دل منی یعنی خدا اینقدر منو دوست داشت که بهم از قبل مژدشو داده بود الان میدونم که الینا یه لطف بزرگه که خدا تو قرآن اونو به عنوانه یه بشارت بیان کرده بود به هر کی میگفتم که من این ماه بچه دار میشم باور نمیکردن چون خدا تو قران بهم گفته بود وقتی به امید میگفتم امید منو مسخره میکرد بعد اینکه جواب آزمایشمو دید اونم گریش گرفت آخه خیلی بچه دوست داره الینای من شب قدر تو ماه رمضون بدنیا اومد بابای امید چقدر برای سلامتی منو بچم دعا کرده بودو گریه کرده بود میگفت این نوه من با بقیه فرق داره چون همه چیش معنوی این پستم خیلی طولانی شد یکی جلوی منو بگیره وقت تمام 

/ 3 نظر / 14 بازدید
ناهید

( الهی قربون چا له رو گونه هات بشم.)دختر تو چقدر دلت پاکه. که خدا قبلش بهت مژده اش رو داده . امید وارم خدا الینا رو برات نگه داره.

نسیم

سلام این وبلاگ آبجی ریحانه ی من هم اسم دختر اون هم الیناست بهش سربزنید ونظر بدید خوشحال میشه[گل]

نسیم

یادم رفت آدرس بنویسم