گرمای تابستون

سلام دوستای خوبو غمگین من البته بعضی هاتون

ساناز جون موندم تو این چند ماهه چی به سرت اومده که اینقدر غمگینی دیگه وبلاگت مثل اولا نیست بی حوصله مینویسی دلم میگیره البته منم دست کمی ازت ندارم همشم میدونم بخاطر دوری از شوهرامونه ولی چه میشه کرد به قوله ما ترکا (چوره داش آلتیندا تاپماخ چتیندی)

روزا برام خیلی سخت میگذره البته مشغولیت زیاد دارم فقط فکر الینا اذییتم میکنه دختر من خیلی شلوغه بهتره بگم خیلی بیتابه شایدم بخاطر دندوناش باشه آخه ٣ تاشو داره با هم در میاره لطفا اگه راهی بلدین که بتونم از این درد لعنتی راحتش کنم بهم بگین بلاخره همتون از من جلوتر مادر شدین تجربتون بیشتره

گرمای شدیدیه این چند روزه دیگه شدت گرما جوریه که آدم احساس میکنه توی تنوره منه بیچاره که مسیر خونه تا اداره درازه و باید صبح پیاده برم مسیر تاکسی بعد محل کار تازه اونموقع بازم خنکه ولی امان از ساعت ٣ کی میره اینهمه رارو دنبال یه تیکه سایه میگردم که برم زیرشو از این آفتاب لعنتی راحت بشم فقط یه چیزی براتون از مسیر خونه تا اداره بگم من تو یه روستای نزدیک شهرمون مشغول به کارم حدود ۶ ساله زیادم ناراضی نیستم چرا چون بین راه پره از هکتارها باغ اونم باغ سیب با درختایی که نزدیک جاده باریک هستن کلی حال میده بیشتر فصل بهارو پاییزشو دوست دارم البته زمستونام خیلی قشنگه اگه برف بباره روی شاخه ها پر میشه از برف جادشم سفید سفید اونقدر که چش آدمو میزنه یادم میاد اولین سالی که اومدم اینجا تو مسیرش دهنم باز مونده بود از اینهمه قشنگی نکنه اینجا بهشته ولی نه بهشت نیشت بهشت پر از ادمای خوبه مردمای اینجا مثل گرگ میمونن به غریبه ها رو نمیدن منه بیچاره ازوقتی که اینجا شروع به کار کردم اعصابم ضعیف شد روز به روزم ضعیفتر میشه دیروز با یکی از مشتری ها درگیر شدم ولکن نبود خدا میدونه من گناه نداشتم پولشو گم کرده بود به من میگفت تو ازم دزدیدی خدا رو خوش میاد اینهمه زحمت بکش براشون آخر سر اینم جواب من خیلی دلم گرفت تا دلتون بخواد گریه کردم به بختم به شانسم چرا من چرا همکارای دیگم تو روستاهای دیگه راحت کارشونو میکنن کسی هم بهشون گیر نمیده اینجا از یه علف بچه گرفته تا پیرو مهمتر از همه شوراهاشون باهام درگیرن همشم بخاطر اینکه من اهل این روستا نیست آخه لامصبا من همدینو همزبونتونم خوب بود یه ترکو میزاشتن اینجا هیچ زبونتونم بلد نبود (آخه من از طرف پدرم کردم کردی بلدم) به خدا خسته شدم آگه این فشار اقتصادی نبود یه ثانیه هم اینجا نمیموندم پیش آدمای بی فرهنگ کسی هم منو درک نمیکنه با هر زبونی با هر روشی که تونستم پیش رفتم ولی نشد هر کدومشون یه حالو هوایی دارن نمیدونم با کدوم آهنگشون برقصم خدایا چی میشد یه جای دیگه برام کار درست میشد میرفتم از این خراب شده که ظاهرش بهشته توشم پره از ابلیسا خون خوار راحت میشدم  دیروز به امید زنگ زدم تمام مشکلاتو گفتم خیلی ناراحت شد بهم یه هفته فرصت داد تا مشکلات اینجا رو حل کنم در غیر صورت قید کار کردن و بزنم اما دلم نمیاد من اینجا خیلی زحمت کشیدم

کلاسای آرایشگری خوب پیش میره منم که از اول هنرمند بودم بزار یه خورده هم از خودم تعریف کنم برا همون راحت همه چیز رو یاد میگیرم این کلاسا خیلی روحیمو عوض کرده اعتماد به نفسم بالا رفته ولی خستگی زیاد داره از یه طرفم فکرم میمونه پیش الینا خدا مادرم رو نگه داره اگه اون نبود نمیتونستم پیشرفت کنم الینا دیگه منو نمیشناسه شاید به عنوان یه خواهر بدونه کلمه مامانو دیگه یوواش یواش داره میگه اونم به کی به مامانم فکر کنم آرزوی مادر شنیدن رو باید با خودم ببرمش تو گور ولی الحق که مادر واقعیش مامان عزیزمه خدایا بهش طول عمرو سلامتی بده

الان که دارم براتون مینوسم این متنو در طول چند روزه که دارم خرد خرد مینویسم چون خیلی درگیر کارم رومم سیاه که از عکسهای الینا چیزی دستم نیست تا دخمل خوشگلمو نشونتون بدم از بس ماهه فداش شم دیگه اینبار قول میدم اگه گوشیم درست شد تند تند براتون عکسشو بزارم شرایط جور نیست برام دعا کنین بد جوری دلم گرفته دلم هوای امیدمو کرده این دوری کی تموم میشه خدایا کارای امیدو درستش کن تا بیاد یه سر به منو دخترم بزنه تنها امید بود که نازمو میکشید الان کسی تحویلم نمیگیره فقط کارو کار امید عشق زندگیم دوستت دارم

خوب دیگه حوصله روتوش کاری هم ندارم به بزرگی خودتون ببخشید روی ماه کوچولوهاتونو میبوسم نظر یادتون نره اگه غلط املایی دیدید موردی نداره پیش میاد بابای

/ 11 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز (مامان دینا)

سلام الناز جون . والا ما که توی اداره دولتی مهم تو تهران داریم کار میکنیم روزی با صد تا دیوونه طرفیم . دیگه چه برسه به تو که با فرهنگ اونا داری سر و کله میزنی خدا به دادت برسه . به نظر منم کار آرایشگری رو ادامه بده . اینجا که خیلی درآمد داره . یکی از فامیلامون ماهی 1 میلیون فقط داره بابت طراحی ناخن پول درمیاره یک ذره عکسای الینا رو بیشتر بذار خوب دلمون تنگ شده [پلک]

مامانی الینا

چطوری الناز جونی..دختر خوشگلت خوبه؟ نبینم بی حوصله باشی خانمی [بغل]

مامان نازدونه ها

سلام مامانی اتفاقی با وب دخترتون اشنا شدم خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم

بهاره د

سلام الناز جون ببخش الن میگی زنگ نزد به خدا مهمون داشتم بعد بابام خواهرم اینها اومدن بعدش داداشم اینها تازه رفتند خیلی خسته شدم پسرش ماشاالله فوق العاده شلوغه دیروز خونه مادر شوهرم مهمونی نزدیک 70 نفر مهمون بود خیلی خسته شدم طوری که فشارم رفت بالا خیلی خستم فامیلها شنبه میگم میاییم خونه شما الان افتادم هی اینور اون ور رو تمیز میکنم هرچند که تمیزه ولی بازم مبلمان و غذا خوریمون هم از تهران رسید یکم هم جا به جا کردن اونها خستم کرد باور کن دوروزه ظهر از ساعت 3 تا 9 میخوابم بلکه حالم بهتر بشه خیلی ماه پر کاری بود تازه 10 هم هم میریم برا چیدن جهاز یگانه بعدش هم عروسی اخرهای تابستون هم اسباب کشی به طبقه سوم اخه الان طبقه اولیم دیگه از طرف کمر و پا تعطیلم واقعا روزهای پر کاری داشتم و خواهم داشت موفق باشی راستی امید چرا رفته تهران برا کار؟ روی الینا جیگری رو ببوس از طرف من [ماچ]

بهاره د

راستی به وبلاگ ماهم یه سر بزن البته میدونم که شاید بد بگذره ولی یه نظر هم حال ما رو بهتر میکنه الان که مینویسم ساعت 12و نیمه

مامان الی

الناز جون سعی کن بر اعصابت غلبه کنی و بدان که پایان شب سیاه سپید است.

مامانی الینا

سلام عزیزم..خوبی خانمی؟ اگه آدرس الینا تو ی میهن بلاگ باز نشد لطفا برو به این آدرس و اگه زحمتی نیست لینک منو عوض کن [خجالت]http://www.elinajoni.persianblog.ir/

عارف

سلام الینا جونم خوبی؟ ان شا الله مامان جونت در اولین فرصت عکس های نازنینتونا تو وبلاگتون خواهد گذاشت مامان جونت را اذیت نکن عزیز دلم کوچلوی نازنینم همیشه گل باشی

جواد

سلام دوست عزیز چطوری خیلی احساسی هستی و بیشتر به دلت رجوع میکنی .مطالبتو خوندم جالبه. دوست داشتی یه سر بزن و اگه بیشتر دوست داشتی لینکم کن