بازم روزای خسته کننده

من پاییزو خیلی دوست دارم ولی امثال برام خیلی سخت میگذره به قول همه اگه هر چیزی رو سخت بگیری سخترم میشه ولی خوب چی کار کنم دست خودم نیست اخلاقم اینه که از یه کاه کوه میسازم خودمم خوب میدونم که با این کارام به غیر از خودم بقیه رو هم اذیت میکنم کاش وقتی الینا بزرگ شد و این وبلاگو خوند منو ببخشه که نمیتونم براش خوب مادری کنم درسته که روز به روز بزرگ میشه هر کی نبینه فکر میکنه هر روزو هر دقیقه کار من شده بچه داری که این اینقدر تپلو سالمه ولی اینطورام نیست دست مامانم درد نکنه که به خاطر اینکه من بیشتر از این ضربه نخورم بهم کمک میکنه و نمیزاره من غصه بخورم آخه من مادر شوهر ندارم و تمام زحمتای من گردن مامانمه حالا این وسط ما یه عروسم داریم که اونم تنها عروس خانواده ماست و پیش مامانم اینا زندگی میکنه من که مرداد ٨۶ ازدواج کردم عروسمونم شهریور ٨۶ آوردیم خونمون درست ٢٠ روز دیگه یه چیز دیگم بگم که اون از اینم که گفتم جالبتره من که دی ٨٧ فهمیدم صاحب فرزند میشم عروسمونم درست بعد من یعنی ٢٠ روز بعد فهمید حاملست حالا تو خونه ما یه ولوله ای شده بود که نگو مگه میشه همه چی اینقدر با هم جور در بیاد عروس خوشگله ما طفلی مامان نداره حالا خودتون حدس بزنین که این وسط کی از همه بیشتر اذییت شد بله مامان بیچاره من که از یه طرفی زحمت من و از طرف دیگه زحمت عروسمون به گردنش افتاد دیروز داشتم با گوشی مبایلم چند تا عکس مینداختم یه صحنه خیلی جالب بود اونم اینکه مامان بیچاره من یه بچه رو پاشو یه بچه دیگه تو بغلش بود اگه من بودم که گیج میشدمهیپنوتیزم ولی مامان ناز من قربون صدقه جفتشونم میرفتبغل

یه سوال ما که با یکی درگیریم این مامانا ماهارو چطوری پشت سر هم بدنیا آوردنو بزرگ کردن واقعا که خیلی سختهسوال 

الینای من اصلا دوا دوست نداره این مولتی ویتامینو که بهش میدم قیافشو ببینین خیلی جالبه دهنشو همچین کیپ میکنه که یعنی من نمیخورم برعکس بچه برادرم یه مالاچ مولوچی را میندازه که نگو دیروز داشتیم مولتی ویتامینشو میدادیم فقط یه قطره الینا خانوم یه استفراغی کرد که تا چند ثانیه نفسش بالا نمی یومد بابام که یه متر پرید بالا که ای هوار بچه خفه شد ولی من اصلا نترسیدم چون عادت کردم

بابام داره بازنشست میشه کارشم شده خوابیدن ولی مگه صدای این دو تا وروجک میزاره بخوابه یکیش که خاموش میشه اونیکی شروع میکنه بعضی موقعها که جفتشون با هم اوپرا انجام میدن کاش به غیر از تفنگ برا صدای این بچه هام صدا خفه کن درست میکردن که ما مجبور نشیم هر روز سر درد بگیریم میگم بچه ها من خیلی ناشکرم مگه نه خوب دوست دارم هر چه زودتر بزرگ بشن تا صدای خندشونم بشنویم نه اینکه  فقط گریه کنن اخه به منم میگن مادر پست این بارم خیلی طولانی شد بقیه رو بعدن براتون میگم اخه خونه ما پر ماجراست

/ 1 نظر / 20 بازدید

سلام الناز جان تو چقدر اخ وای میکنی دختر . مادر شدن هم لذت خاصی داره به هر حال عزیزم مشکل که به جای خودش داره .مادرم میگه قدیما هم بچه بزرگ کردن سخت بود یعنی همیشه سخته بزرک که شد لذتش را میچشی. راستی از تصادف شوهر وفوت خاله ات جا خوردم،خاله ات خیلی جوون بود خدا رحمتش کنه .امیدوارم د ر سلامتی و ارامش وبه لطف خدا دختر نازت رم بزرگ کنی. روی ناز الینا را ببوس. متشکرم.