گرفتاری

سلام مامانای گرفتار همگی مثل بنده درگیرین چون به وبلاگ هر کدومتون سر زدم نبودین تو جواب نظراتم گفتین که گرفتارین انشالله که گرفتاریتون خیر باشه اما من گرفتاریم خیر نیست برای اینکه دختر عزیزم مریض شد حالا هی بگین این دختر چرا اینقدر مریض میشه در اصل تا حالا اصلا مریض نشده بود این من بودم که حساسیت نشون میدادم روز پنجشنبه اولین سرماخوردگی رو تجربه کرد و من باید اینجا تست مادر واقعی رو میدادم که موفق شدم با عشق تمام نزاشتم بیشتر حالش خراب بشه هنوزم که هنوز گلوش چرک داره خیلی بده بچه آدم مریض باشه و مادر ور و ور نگاش کنه نتونه برای سرفه هاش کاری کنه و فقط گریه کنه

تا حالا تو زندگیم عشق و تجربه نکرده بودم دوست داشتن یه چیز دیگست عشق یه چیز دیگه من واقعا عاشق دخترمم اونقدر که بعضی موقعها با خندیدناش و نگاه کردناش چشام پر میشه و اشک شادی میریزم که خدایا این چه حسه قشنگیه الینا مال منه من که اصلا تو عمرم فکرشم نمیکردم یه روز صاحب فرزندی بشم تو خیالم الینا رو تجسم میکنم که بزرگ شده و من شاهد موفقیتاشو شیرین کاریاشم حالا الینا باعث شده من تو رویا هم میرم چقدر شیرینه خدا منو که در درگاهت ناشکری کردم ولی تو به من این هدیه قشنگ و دادی که به قول سوری جون میتونم تمام عمرمو بدم ولی الینا شاد باشه

چند شب پیش خواب بودیم نگو برقا رفته و امید بخاطر اینکه من بیدار میشم و میبینم که همه جا تاریکه و امکان داشت الینا پاشه و بترسیم نخوابیده بود تا احیانا اکه من چشامو باز کنم بهم بگه برقا رفته نترسم (حس قشنگ پدری و صد البته عشق به همسر(یعنی بنده)) الینا با تکونی ساده و صدای خیلی آروم که من همیشه متوجه میشم گشنشه زودی پاشدم براش شیر درست کردم وقتی امید بهم گفت الناز خیلی دوستت دارم و خدارو شکر کرد بخاطر اینکه حس قشنگ مادری رو در من دید اونقدر تعجب کرده بودم ولی من نمیدونستم برای چی که بهم گفت تو خواب بودی منم حواسم به شما که الینا میخواست گریه کنه وقتی دیدم تو تو اون خواب بلند شدی براش تند تند شیر درست کردی خیلی رفتم تو فکر که چرا هیچ وقت من متوجه تکونهای الینا نمیشم اینجاست که مشخص میشه حس مادری یعنی چه بهم حسودیش شده بود که چرا نمیتونه حس منو درک کنه

 

چند روزه که شروع کردم به الینا سر خود سرلاک رقیق میدم که البته با راهنمایی دوستان متوجه شدم کار اشتباهی نمیکنم بازم خیالم راحته که اگه وعده های شیر الینا کمه لااقل سرلاک مقوی و سیرش میکنه فکر کنم یه خورده اشتهاش بهتر شده 

سر امید خیلی شلوغه و هیچ فرستی برای منو الینا نداره حتی من ۴ شب خونه مامانم اینا موندم به هر حال مجبوریم به خودمون فشار بیاریم تا بقول ترکا چاسیبچیلیغین داشینی آتاخ (یعنی سنگ بی پولی رو بندازیم ) خسته نباشی شوهر انشاالله که همیشه موفق و سایه ات بالای سر ما باشه و قدم الینا برای زندگیمون خوب باشه

دو شب متوالی که الینا از ساعت ۵ صبح بیدار میشه و شروع میکنه به آواز خوانی منو امیدو نگو که از حرس بی خوابی و صداهای بلند الینا اینجوری میشیم و صد البته با آواز دلنشینش بعد از اینکه خواب از کلمون میپره کلی کیف میکنیم دخترم سعی داره از الان حرف بزنه یه بلبل زبونی بشه جیگر مامان

خوب دیگه بعد از این پست طولانی باید بگم خسته نباشید با خدا و ما باشید در کنار خوانواده خوش باشید

/ 18 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناهید

دختر مواظب الینا باش .

الینا

اسم دختر من هم الیناست...از آشناییتون خوشحالم[قلب]

عباس

سلام هر کسی که مادره بهترین گرفتاریهای دنیا رو داره دعای من برای اونها اینه که خدایا این مادرها رو در راه مادریشون ثابت قدم نگهشون دار و به اونها صبری بده که بتونن در راه تربیت بچه هاشون قدم بردارند

سوری مامان عسل

سلام الناز جونم. عزیزم ببخشید واقعا تو یار با معرفت و دوست با وفای من هستی که تند تند به ما سر می زنی و البته ما رو شرمنده می کنی. خدا رو شکر می کنم به خاطر هدیه دادن این غنچه ناز و دوست داشتنی به من و تو و بقیه. چقدر خوشحالم که شاد هستی و در کنار الینای نازم حس قشنگ مادری رو تجربه می کنی خوبه که اشتهایش خوب شده آخه سرلاک واقعا سیر کننده هم هست. روی ماه و خوشگلش رو می بوسم هزارتا[ماچ][بغل]

عباس

سلام مطمئن باشید که روزی با اومدن بچه ها زیاد میشه و با رفتنشون اون رو با خودشون می برن ان شاء الله الینا مایه برکت وافتخارتون باشه

ارغوان و کوچولوها

راستیی تولد داریماااااااااااااااااااااا دوست دارید بیاید خوشحال میشیم[چشمک][قلب] ببوسید الینای خوشگل رو[ماچ]